عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

358

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

مبلغى از وجوه اوقاف آن ملك را تصرف نمود چون با غازان از شام برگشت بجهة تصرف در مال اوقاف از آن شغل معزول گشت و منصب نيابت بغداد يافت در اين شغل نيز سيرتى ناپسند پيش كرفت لاجرم از جانب غازان از اين شغل نيز معزول و مورد مؤاخذه و اهانت گشت و با آن حال درگذشت و بعد از آن عمل اوقاف ببرادر ديكرش فخر الدين احمد موكول شد و او در مال اوقاف بيشتر از برادر خيانت نمود و اطوارى ناستوده پيش گرفت و بدين سبب بامر غازان خان مقتول گرديد « 5 » خواجه نصير الدين را مؤلفات و تصانيف زياد است ما بين مطولات و مختصرات به فارسى و عربى و ما بذكر اشهر آنها مىپردازيم ( تجريد العقايد ) در علم كلام كه شيخ شمس الدين اصفهانى و آية اللّه علامهء حلّى و ملا على قوشچى و ابو عمرو احمد بن محمد المصرى و اكمل الدين محمد بن محمود البابرتى و خضر شاه بن عبد اللطيف المنتشرى و قوام الدين يوسف بن حسن المعروف بقاضى بغداد شرح بر آن نوشته‌اند و شمس الدين اصفهانى در شرح خود كه به ( تشييد القواعد ) موسوم است در مبحث امامت بجهة تعصب مذهبى اعتراضات بر مصنف وارد آورده و از راه انصاف دور افتاده چنانچه كاتب چلبى كه خود از علماى عامه است در تشنيع اعتراضات او گويد ( فانه قد عدل فيها عن سمت الاستقامه ) ( تذكرهء نصيريه ) در علم هيئت كه فاضل نشابورى صاحب تفسير شرح بر آن نكاشته ( شرح اشارات شيخ ابو على ) و او را در اين شرح تعرضات بر امام فخر الدين رازى است كه قبل از او شرح بر اشارات نوشته ( تحرير اقليدس ) ( تحرير مجسطى ) ( كتاب المتوسطات

--> ( 5 ) آنچه از احوال سلاطين مغول مفهوم مىشود بيشتر وقت باسباب جزئيه بامر قتل اقدام مىنمودند حتى مقربين دربار ايشان نيز از سخط آنها ايمن نبودند چنانچه خود خواجه نصير الدين طوسى با آن همه تقرب و علوّ منزلت كه در دربار هلاكو داشت روزى در محفل هلاكو سخنى كه مخالف راى ايلخان بود بر زبان آورد آن پادشاه قهار رو بحكيم كرده فرمود اكر نه اين بود كه بسبب كشتن تو امر رصد ناتمام مىماند هم در اين مجلس بقتل تو اشارت مىكردم قطب الدين شيرازى با آنكه سمت شاگردى خواجه داشت بجهة معادات مذهبى در اين بين فرصت غنيمت شمرده پيش هلاكو سر فرود آورده گفت اين بنده امر رصد را بانجام مىبرم و اتمام اين مهم بزرك را بر ذمت مىيگيرم و ايلخان از اين كلام قطب الدين روى برگردانيد بعد از چند روزى خواجه را با قطب الدين ملاقات اتفاق افتاد از سبب اين حرف پرسش كرد و گله آغاز نمود قطب الدين عذرى ناموجّه تراشيد * و هيمن قطب الدين خال شيخ سعدى شاعر مشهور است * ( لمؤلفه )